۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

صدا، اسلوموشن، بی حرکت

مطمئن هستم که یکی هست که جلوه های ویژه ی زندگی آدم را سر وشکل می دهد، صحنه هایی برایت درست می کند که گاهی فقط خودت می بینی و گاهی فقط خودت نمی بینی.

 تمام زمان مفید روزم را با یکی گذراندم و تمام صحنه های روزم یک جایی در من پشت چشمهام ثبت و ضبط شد. ولی نمی دانستم که صدای ضبط شده اش را با این کیفیت بالا دارم با خودم این وروآن ور میبرم.
 اولِ خوابم بود، تازه وارد مکالمات عجیب و غریب خواب آلوده ی ذهنم شده بودم که صدای حرف زدن این آدم انگار در تمام سلولهای تنم منعکس شد و همانجا ماند! من که عادت به خوابیدن با چشمهای باز دارم، خواب بودم و سقف تاریک اتاق را میدیدم و در انعکاس این صدای راکد مانده ی لذت انگیز، گیرافتاده بودم. لحظه ی عجیبی بود. بیدار شدم و دوباره خوابم برد. یکی پشت صحنه، انگار یک ترفند جدید یرایم رو کرد. چقدر ناخودآگاه من دقیقِ دقیق میبیند و میشنود و... من بی خبرم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر