۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

آبریل

بیست و هشت بار روی این کُره ی آبی، دور خورشید چرخیدم... کیف و جا مدادی و یک دفترچه ی نانوشته وانگشتر و رژ و ریمل هدیه گرفتم. گوشی ام رو توی دستام گرفتم و صدای زنگ کوتاه مدتشو نشنیده گرفتم و به سینه م فشردمش و ادامه ی فیلم آلمودوارم رو تماشا کردم.
همین...همین بود... تموم شد... سه آکابُ.

۱ نظر:

  1. سخته كه آدم ببينه زمانش رو داره از دست مي ده
    كاش جور ديگه اي بود

    پاسخ دادنحذف